رهبری جنبش بدون داشتن برنامه مدون که راه حل های عملی برای طیف گسترده ای از مسایل ایران را ارایه دهد، به دست نخواهد آمد. از امنیت ملی گرفته تا مساله هسته ای تا رابطه با غرب تا رابطه با همسایگان همه و همه باید روشن شوند. ملت ایران، برخلاف سال 57 این بار با چشمان باز رهبران خود را انتخاب خواهند کرد.
هر روز که می گذرد نیاز به اعلام برنامه ی جنبش سبز برای حل مسایل ایران، فوریت بیش تر می یابد. این نیاز از این رو ایجاد شده که جمهوری اسلامی به صورت موجود قابلیت اداره کشور را از دست داده و مکانیسم تصمیم گیری و سیاست گذاری دیگر وجود ندارد. با کاهش سریع مشروعیت، نظام در خطر سقوط فوری قرار دارد. ممکن است نظام موجود به تواند با زور چندی به زندگی خود ادامه دهد. اما توان به کارگیری زور و ارعاب نیز رو به کاهش است. از این رو در حالی که ابزار حفظ نظام کارآیی خود را از دست داده، همزمان بر مسایلی که نظام از حل آنان عاجز است، افزوده می گردد تا به نقطه شکنندگی برسد. در چنین حالتی، خلا قدرتی که ایجاد خواهد شد برای امنیت ملی ایران خطرناک خواهد بود.
رژیم اسلامی در سی سال گذشته در کانون خود دارای نوعی مکانیسم حل اختلاف بوده است. هنگامی که این اختلافات بالا می گرفت، با مداخله "رهبر" رژیم مساله دستکم در ظاهر حل می شد. وجهه ی "رهبر" بدون چالش بود. نقش تعیین کننده او رقابت های داخلی را انظباط لازم می داد. سرآمدان به ویژه در هنگام بحران و دستکم در ظاهر اتحاد خود را حفظ کرده و جبهه ای یک دست هم در داخل و هم د ر خارج ارایه می دادند. چنین وضعیتی دیگر وجود ندارد.
جنگ قدرت به طور آشکار و بدون هیچ پرده پوشی در جریان است و هرگروه، دیگری را با نام به "خیانت" به انقلاب متهم می کند. با وجود اختلاف و تفاوت عقیده در داخل هر گروه، صف بندی روشن است. در یک سو دو رئیس جمهور، دو رئیس مجلس، نخست وزیر و رئیس قوه قضایی سابق قرار دارند. در جبهه ی دیگر رهبر، رئیس جمهور کنونی، بخشی از سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات همراه با رئیس سابق و کنونی قوه قضایی قرار گرفته اند. هردو گروه روحانیون و مراجع تقلید مورد حمایت خود را نیز دارند. هر چند که روحانیون مخالف، گروه با اعتبارتری را تشکیل می دهند. صف بندی از این مشخص تر و اختلاف غیر قابل حل از این روشن تر نمی تواند باشد. رهبر رژیم چندین بار اخطار داد که مخالفین وضع موجود دست از اقدامات خود بردارند. گفته ها و تهدید های او دیگر اثری ندارد. واقعیت این است که شخص او به عنوان منبع اصلی بحران شناخته شده. راه آشتی و مصالحه بسته شده است. یا باید با تندروی بیش تر دست به بازداشت و شاید هم حذف فیزیکی "سران فتنه" زده و یا با ادامه ی وضع موجود به سازند. در صورت نخست شدت گرفتن و رادیکال شدن شدید جنبش احتمال می رود و در صورت دوم تعبیر به ناتوانی نظام خواهد شد.
همزمان در پهنه خارجی، اقدامات و یا بی اقدامی رژیم مساله های موجود را پیچیده تر کرده است. کشورهای عرب خلیج فارس هر روزه ایران را به تهدید کننده اصلی بر ثبات خلیج فارس تعبیر می کنند. آنان به سرعت دست به تقویت قدرت پدافندی خود زده اند. اعتبار غرب و به ویژه آمریکا که سال ها بود در این منطقه رو به سراشیبی گذارده بود، به خاطر سرشت دشمن ساز رژیم اسلامی، دوباره رو به فراز گذارده است. آزمایش اخیر موشک دو مرحله ای با سوخت جامد، افزون بر غرب و اسراییل، بدون شک بد گمانی اعراب را افزایش خواهد داد. مسابقه تسلیحاتی موجود در خلیج فارس شدیدتر خواهد شد. در مورد برنامه ی هسته ای، چنین به نظر می رسد که به خاطر وجود اختلافات داخلی، نظام قادر به رسیدن به یک توافق همه جانبه با غرب نمی باشد که به خودی خود هدف از غنی سازی اورانیوم را مشکوک تر می کند. خودداری نظام از فرستادن 1200 کیلوگرم (مقدار لازم برای ساخت بمب هسته ای) اورانیوم با تغلیظ سه و نیم در صد به خارج برای تغلیظ بیش تر، این گمان موجود که رژیم اسلامی در حال ساخت بمب هسته ایست را تقویت می کند. از سه بخش ساخت بمب – اورانیوم تغلیظ شده، طرح و ساخت خود بمب و وسیله حمل آن – دو بخش نخست و آخر ان در جمهوری اسلامی دنبال می شود. ساده ترین بخش این فرآیند که همانا طرح و ساخت بمب باشد، هنوز مورد تایید منابع غربی و سازمان انرژی اتمی قرار نگرفته. اما اقدامات رژیم این گمان را تقویت می کند که هرروزه رژیم بر قابلیت خود برای ساخت بمب می افزاید تا در هنگام لزوم به سرعت به تواند به این امر دست زند. به زودی باید انتظار سخت شدن تحریم های اقتصادی و این بار با تایید روسیه و چین بر علیه ایران باشیم که وضعیت وخیم اقتصادی را از آنچه که هست بدتر خواهد کرد و فشار دیگری خواهد بود بر دوش ملت. چنین تحریمی، تورم موجود را شتاب خواهد بخشید.
سرمایه گذاری و تولید نفت رو به کاهش گذارده اند. بسیاری از طرح های نفت و گاز به خاطر نبود سرمایه و یا خارج شدن شریک های خارجی، متوقف گردیده اند. زنده بودن ایران در حال حاضر و سال ها در آینده وابسته به صادرات و درآمد نفت است. میلیاردها دلار سرمایه ایرانیان در خشکستان دبی بیش از نیمی از ارزش خود را از دست داده است. سپاه پاسداران هر روز بر تسلط خود بر اقتصاد کشور افزوده و به همراه خود فساد را در جامعه نهادینه کرده و هر چه بیش ترمی کند. هژده میلیارد دلار ایران در ترکیه مفقود شد. دو میلیارد دلار که در سیتی بانک نیویورک بود، وسیله ی آمریکا توقیف گردید. مواد مخدر در کشور غوغا می کند. سیاهه عدم موفقیت نظام بسیار دراز است. کارنامه جمهوری اسلامی سراسر شکست است. از مشروعیت رژیم چیزی باقی نمانده است که بابت این شکست ها از آن هزینه کند.
***
در جریان مبارزه قدرت، ملت برای نخستین بار نقش تعیین کننده نهایی را به خود گرفت. قدرت جنبش سبز بر دوش این نقش تعیین کننده ملت بنا شده است. از سوی دیگر، ملت با هوشمندی خواسته های خود را در حال حاضر در قالب نظام کنونی محدود کرده است. ملت هر چند گاه با ارایه شعارهای جدید پهنه ی مبارزه را به افق های جدید گسترش می دهد. چنین به نظر می رسد که کم کم رهبری جنبش با ملت است و "رهبران" جنبش به دنبال آنان در حرکت.
حال با در نظر گرفتن این واقعیت که نظام در خطر سقوط قرار دارد، شکل گیری و استواری "رهبری جنبش" فوریت به خود گرفته است. رهبری جنبش بدون داشتن برنامه مدون که راه حل های عملی برای طیف گسترده ای از مسایل ایران را ارایه دهد، به دست نخواهد آمد. از امنیت ملی گرفته تا مساله هسته ای تا رابطه با غرب تا رابطه با همسایگان همه و همه باید روشن شوند. ملت ایران، برخلاف سال 57 این بار با چشمان باز رهبران خود را انتخاب خواهند کرد. تکیه بر مبارزه با وضع موجود، برای تثبیت رهبری جنبش دیگر کافی نیست.
در صورت ایجاد خلا قدرت در کشور، امنیت ملی ایران با خطر جدی روبرو خواهد شد. مرزهای کشور دچار بی ثباتی و نا امنی هستند. اقتصاد و دیوان سالاری در حال از هم پاشی است. احتمال رو در رویی بخش هایی از نیروهای مسلح با یک دیگر می رود. از این رو شکل گیری رهبری که نزد ملت دارای مشروعیت باشد، مورد نیاز فوریست. مسایلی که ایران با آن روبروست، به اندازه ای حاد و پیچیده هستند که باید با سرعت و بدون اتلاف وقت و از راه های دمکراتیک با آنان روبرو گردید و بایستی از پیش آماده باشند.
فرهاد یزدی
| نظر ها |
|


